تبليغاتX
ندای پیداگوگ
اولین بلاگ انترنتی دیپارتمنت پیداگوژی پونحی روانشناسی و علوم تربیتی پوهنتون کابل
 ثبات شی

ثبات شی

Object constancy

تعریف: ثبات شی به این معنا است که اندازه ، شکل ، رنگ، درخشندگی ، و ویژگی های  دیگر شی نسبتا مستقل از تنوعات تصویر شبکیه ای است و به همان صورتی که ادراک شده است باقی  میماند.

مثال: فرض کنید که به دو نفر که فاصله نه چندان زیادی با شما دارند نگاه میکنید. اولی حدود یک مترو نیم و دومی 8 متر با شما فاصله دارد. اندازه دو تصویری که روی بشکیه چشم شما می افتد با هم تفاوت بسیاری دارند. شخص اول تصویر بزرگی بر روی شبکیه چشم شما می اندازد و تصویر دومی کوچک است. با وجود این ، گر در مورد تفاوت های فردی ، هر دو شخص تقریبا یک انداره به نظر میرسند.

ارتباط ها:

ثبات شی از مختصه ها ی مهم ادراک است. اگر چنین گرایشی نمیبود دنیا عجیبی میدیدیم که در آن اشیا بر حسب نزدیکی یا دوری شان از ما بزرگ یا کوچک میشدند. برای مثال اگر سکه را از زاویه خاصی نگاه میکردیم به جای اینکه گرد باشد به نظر بیضی میرسید.

چگونه با وجود طیف گسترده   ای از محرک ها ی مختلف ثبات شی همچنان باقی میماند. بطور کلی تبیین این موضوع به دو دسته کلی تقسیم میشود اول اینکه، نظریه پردازان که بر یاد گیری تاکید میکنند این فر ضیه را مطرح میکنند که ما خود را با تنوع محرک های انطباق میدهیم به نحوی که ماهیت ادراک میکنیم.

هرمان لودویک فردیناند فن هلمهولتز فزیکدان و روانشناس بزرگ آلمانی میگوید که ما از ماهیت محرک ها استنباطی ناهشیار داریم . این استنباط ناهشیار که حدس است تعلیم یافته و بدون عمد آگاهانه ، بر اساس تجارب ما در دنیای واقعی صورت میگیرد.

دوم اینکه ،  نظریه پردازان که بر توانایی های ذاتی  تاکید میکنند این فرضیه را مطرح میکنند که توانایی های داده پردازی درونی اندام های حسی مغز و دستگاه عصبی سبب میشود که این ساختار ها مختصه ها ی تغیر ناپذیر محرک را از جریان اطلاعتی منتزع کنند ما آنچه را در محرک واقعا ثابت است ( جدا میکنیم) این نحوه استدلال که کلی را روانشناسان گشتالت ، به خصوص ولفگانگ کهلر مطرح کردند.

هر یک از این دو نوع تبیین طرفداران خود را دارد و هر دو  هم به ظاهر سودمندند.

|+| نوشته شده توسط محصلین پیداگوژی در چهارشنبه 1386/10/12  |
 تجربه اوج

تجربه اوج

Peak experience

تعریف:تجربه اوج نقطه در زندگی فرد است که فرد در آن هجوم احساس شعف ، و جد و هیجانات مثبتی از این قبیل را تجربه میکند.

مثال: پدر یا مادری طفل خود را هنگام برداشتن اولین قدمهایش  نظاره میکنند ناگهان این فکر با قدرتی هر چه تمامتر به ذهنش خطور میکند که نسل های بشر تشکیل زنجیری پیوسته را میدهند.وی باشدت با این کودک نوه های آتی و نسل های آینده احساس یکی بودن میکند. احساس و جدی شدید تمام وجودش را میگیرد این تجربه کوتاه است ولی معنای آن باقی میماند و هیچ گاه از خاطرش محو نمیشود.

ارتباط ها:

آبراهام مازلو مفهوم تجربه اوج را همرا با مفهوم کلی تر خود شکوفایی مطرح کرد بر اساس فرضیه مازلو افراد خود شگوفا نیستند بطور خود بخودی اوج خواهند داشت.

تجربه اوج همان اوج است و بس. مثل رسیدن به قله کوه . فرد مدت زمان زیادی برقله کوه نمیماند. به همین ترتیب ، تجربه اوج بنا به ماهیتش کوتاه است. مازلو معتقد نبود که انسان میتواند تا مدتی طولانی در حالت وجد یا شعف باقی بماند.

|+| نوشته شده توسط محصلین پیداگوژی در چهارشنبه 1386/10/12  |
 پاسخ

پاسخ

RESPONSE

تعریف:

پاسخ هر رفتاری است که یک محرک آنرا فرا خواند.

مثال: تلفن زنگ میزند و کسی آنرا بر میدارد، زنگ تلفن محرک است و برداشتن گوشی پاسخ به آن محرک قلمداد میشود.

ارتباط ها: مفهوم پاسخ در روانشناسی بسیار کلی و گاهی در ارتباط با هر رفتاری به کار میرود . اما به مفهوم دقیق کلمه ، رفتار فقط در صورتی پاسخ است که محرکی باعث بروز آن شده باشد. گاهی جواب  در گفتار عادی به جای پاسخ به کار می رود. پس به عبارت دیگر پاسخ جوابی به محرک. بعضی از رفتار های فراخوانده ارادی تلقی میشوند ، بهتر است خارج از رده پاسخ ها قرار دهیم و میتوان اینگونه رفتار ها را بر حسب ترجیح  شخصی یا چهار چوب نظری خود رفتار صادر شده ، داوطلبانه ، خود به خودی یا ارادی بنامیم.

|+| نوشته شده توسط محصلین پیداگوژی در چهارشنبه 1386/10/12  |
 بازداری واکنشی

 بازداری واکنشی

REACTIVE INHIBITION

تعریف: بازدار ی واکنشی مقدار مشخصی از خستگی است که هر بار که ارگانیسم پاسخ معینی میدهد بر این مقدار افزوده میشود.

مثال: فرض کنید مرل مشغول یادگیری ماشین نویسی ده انگشتی است. او بی وقفه و بدون استراحت پنج بار کوشش میکند و نمره تعداد کلماتی که در دقیقه میزند به این ترتیب است:33،34،33،31،26 بعد از پانزده دقیقه استراحت ششمین کوشش مدت دار را به عمل می آورد. نمره اش 37 میشود ، یعنی بهترین نمره که تا به حال گرفته است . علت افت اولین مجموعه نمره ها در اواخر مجموعه یا رسیدن آن به فلات را میتوانیم بر اساس بازداری واکنشی تبیین کنیم. با هر کوشش بر بازداری واکنشی ماهیچه های انگشتان مرل اضافه میشود. جهش عملکرد بعد از یک دوره استراحت این امکان را ایجاد میکند که باز داری واکنشی خود به خودی رفع شود و مرل بتواند عملکردش را بهتر کند.

ارتباط ها :

مفهوم بازداری واکنشی را اولین با کلارک هال نظریه پرداز از یادگیری مطرح کرد که در اوایل مطرح شدن روانشناسی رفتارگرا متفکری بسیار با نفوذ بود. هال برای تبیین تعدادی از پدیده های یاد گیری مانند فلات در منحنی های یادگیری ، یاد افزایی ، برتری تمرین فاصله دار بر تمرین بی وقفه بهبود خود بخودی از بازداری واکنشی مدد گرفت.

البته میتوان به کمک مفهومی شناختی یعنی مفهوم توجه ، همین پدیده ها را تبیین کرد. وقتی که  موجودات زنده یاد میگیرند ، باید به جنبه های مربوط به وضعیت محرک توجه کنند. اگر فرد زیاد با محرک سرو کار پیدا کنددچار خستگی میشود و دیگر توجهی به محرک نشان نمیدهد. کمی وقفه خستگی را ازبین میبرد و تا حدودی تازگی ناپایدار وضعیت محرک را به آن باز میگراند. این کار توجه را افزایش میدهد و در نتیجه عملکرد را بالا میبرد . البته هال که رفتار گرا بود مفهوم توجه را قبول نداشت. از این رو تلاش میکرد تا رفتار را از دید رفتار گرایی تبیین کند حال آنکه روانشناسان پیش از او مانند جیمز و  وونت رفتار را بر حسب زندگی روانی هشیار تبیین میکردند.
|+| نوشته شده توسط محصلین پیداگوژی در سه شنبه 1386/10/04  |
 آزار طلبی

آزار طلبی

MASOCHISM

تعریف: آزار طلبی میل به لذت بردن از درد است. دو نوع اصلی آزار طلبی عبارت است از

آزار طلبی جنسی و ویژگی های آزار طلبانه در شخصیت. آزار طلبی جنسی تمایلی است به تجربه هیجان جنسی حاصل از درد و رنج که شخص میبرد. ویژگی های آزار طلبانه شخصیت تمایلاتی است مثل میل به شکست خوردن در انجام یک تکلیف و یا نیاز به شرمزده شدن.

مثال:

ایرما فقط در سورتی از لحاظ جنسی بر انگیخته میشود که شوهرش به او توهین کند، اورا ببندد . او در چنین رفتاری مشارکت میکند ، در حقیقت خود موجبات آنرا فراهم می آورد. این نگاه رفتاری ایرما مزمن است و سالهاست که ادامه دارد . گاهی به هنگام تنهایی با این خیال که مردی پر خاشگر و خشن به او تجاوز میکند، لگدش میزندو دشنامش میدهد استمنا میکند.

ارتباط ها:

جالبترین خصوصیت آزار طلبی تناقضی بودن آن است . چگونه میتوان از درد لذت برد ؟ بنابر تبین روانکاوی کلاسیک شخص آزار طلب فراخودی بسیار سخت گیر و تنبه گر دارد. برای مثال ، اگر فردی رفتار جنسی خود را "بد" یا نادرست بداند ، در این صورت بر انگیخته نمیشود مگر اینکه به نوع بهای این بر انگیخته شدن را بپردازد. رنجی که فرد آزار طلب میبرد در واقع باجی است که میپردازد تا  مجوزی برای داشتن تجربه ای شهوانی بدست آورد.

|+| نوشته شده توسط محصلین پیداگوژی در سه شنبه 1386/10/04  |
 آدلر آلفرد

آدلر آلفرد ( 1937 1870                      )

Adler, Alfred

آلفرد آدلر جایگاهی ویژه در تاریخ روان درمانی دارد. از او زیگموند فروید و کارل یونگ اغلب به نام سه غول بنیانگذار روانشناسی عمقی یاد میکنند. آدلر در دوران آغاز روانکاوی از یاران فروید بود ، اما بعد از او جدا شد و مکتبی در روان درمانی پی ریزی کرد که

 

روانشناسی فرد ی نام گرفت.

آدلر پیش از آغاز کار روانپزشکی ، داکتر متخصص بیماری های چشم بود.

آدلر در اواخر عمر مفهومی را تعریف کرد که  آن را من خلاق مینامید. من خلاق نیرویی است درونی در هر یک از   آدمیان که در برابر نیروهای بیرونی شکل دهنده شخصیت ایستادگی میکند و توانایی هر فرد است برای خلق بخشی از شخصیت خود . خلاصه کلام آدلر این بود که ما بازیچه های دست سر نوشت نیستیم و لازم نیست بر صحنه زندگی نقش قربانی را بازی کنیم این عقاید آدلر که با افکار وجود نگری ارتباط دارند وی در ردیف پیشگامان روانشناسی انسانگرا قرار میدهد.

روانشناسی فردی در عمل و نظریه و زندگی باید چه معنایی برای فرد داشته باشد از جمله کتاب های او هستند.


|+| نوشته شده توسط محصلین پیداگوژی در سه شنبه 1386/10/04  |
 
 
بالا